تبليغاتX
لاله


لاله

دست نوشته های تنهایی

 

دست‌ هایت مال من؟
با دست‌ های من بنويس
با دست ‌های من غذا بخور
با دست های من موهایت را مرتب کن
فقط دست‌ هایت را
از تنم بر ندار...

درد ...

درد...

درد...

تنها چیزی نیس که الان تو سرم می چرخه ...

وقتی درد می کشم تا زن باشم ...

زنانگی داشته باشم

برای تو ...

درد دیگه درد نیست ...

حس نوازشات هم می تونه آرومم کنه ...

حس نگرانیات هم می تونه آرومم کنه...

حرفای خام و سردرگمت وقتی نمی دونی باید چیکار کنی می تونه آرومم کنه ...

حتی اگه وجودم هم قطره قطره از بدنم خارج بشه حس گرم نوازشهات زندم می کنه...

دوست دارم...

تا همیشه

دوست داشتن من "تا" نداره

تا همیشه

تا وقتی عشق ادامه داره

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 13:8 توسط لاله| |

 
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو... پشت ماشین لباسشویی بنشین!“
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود




زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:”زهرمار!“

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

اما من دیگر:



احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم.

احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی.

احتیاجی ندارم که توحامی باشی

خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم.

با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم.

من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم

من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم.

به
من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا
نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی

گذشت
آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و
درغیر اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.

امروز تو برای هم گامی بامن(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی.

حقوقم
را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. خودم را نه به
قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هر قیمتی به تو نخواهم فروخت.

روزگاری
می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید
همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود. هرگاه
مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد.ممکن است دوست و
همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد.
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 21:49 توسط لاله| |

 

>

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 19:27 توسط لاله| |

مراقب قلب ها باشيم

 

وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم


پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم


وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم


و همچنان تنها می مانیم

 

 

 

هیچ چیز آسان تر از قلب نمي شکند 

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 21:51 توسط لاله| |

چقدر دلم گرفته از تو...................
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 14:16 توسط لاله| |


Design By : Night Skin